تبليغاتX
.

.

 چهار ديوار ويك سقف

چارپايه اي كه مي خواباندم

و يك بطري

هنوز سر جايشان مانده اند.

صداي او مي آيد

 كه از پري غمگينش مي گويد

و آن گوشه

نه

آن طرف تر

سبدي برگشته

    مرا مينگرد

و در آغوشش جورابهاي درمانده

كه از آب مي هراسند...

چهار ديوار و يك سقف

منفي پنجره...

به علاوه چراغ...

صفحه آبي كه error  مي دهد...

گويا وصالي در كار نيست...

يك ديوار يك خاطره ...

يك ديوار يك زمان...

يك ديوار يك مخفيگاه

يك ديوار يك .....

نه

چهار ديوار يك سقف

.

.

.

+ نوشته شده در  84/05/28ساعت   توسط KaVan  | 

این شعر نامی ندارد

حتی تاریخ هم ندارد

تنها سطرهای مورب

می رود که آبی شود

شاید.

این شعر را به هیچ کس تقدیم می کنم

آخر,

موسیقی ِ پنهانی در این سطور

نواخته می شود

که تنها من

و تنها من می شنوم

و هیچکس.

اسکیزوفرنی مزمن  من

می خندد

بر منطق روشن فکری ِ کوزه به سر ها,

شعر بی نام من بر وزن خاموشی سروده شده,

شعر بی تاریخ من

پایانی هم ندارد

حتی.

تنها,

شعریست برای هیچکس!....

+ نوشته شده در  84/05/27ساعت   توسط KaVan  | 

میان این همه بن بست

ناگاه

بزرگها  راهها روییدند

رنگ باخت چهره ی  پریده  رنگ تر خورشید

زیر غبار گلخانه...

سالهاست که از پشت میله ها ما ن

کوهی نمی بینم

و ماههاست که در تنفس دود زده ام

آهی نمی روید.

ما را خموده کنار جدولهای پا خورده ببین

و بن بست های بی ورودی

"من" گم میشود از چرخش نورها

و

جاذبه ی بی هویت نیوتن

صدایی می آید

صدایی ممتد تر از...

آه

چراغ سبز است

باید گذر کنم....

+ نوشته شده در  84/05/24ساعت   توسط KaVan  | 

روزهامان را که بشمری

به انگشتان دست که هیچ،

به هزار هم نمیرسد حتا،

و دستمان به دهانمان.

از روز اول تا روز 3تا 365روز کمی کمتر که بشمری

میبینی

نگاه های زخمی رد پایمان را می پوشانند ،

و هر از گاهی سری بر میگردانند ،

شاید سایه هامان درمانده باشند و

مانده باشند و

باشند شاید.

روزهامان را بشمری به پل های فروریخته میرسی،

به هق هق های

هق هق های!

هاااای هاااااااای

آه

گوشهایم سوت میکشند

از روزهای به هم ریخته میگفتم؟

انها را که بشمری میبینی چندتایی گم شدند ،

شاید جمعه بود  ،

یا که خواب بودیم.

راستی یلداها را هم باید حساب کنیم

      حتا چند ثانیه بیشتر....

بیشتر که بشمری یاد مادر بزرگ می افتی

و عیدی هامان،

که هرچه بیشتر میشمردیم بیشتر کمتر میشدند

بیا با هم بترسیم

ول کن این تقویم بی جمعه را

گرم است

پنجره را باز تر کن

پنجره را

باز

تر کن....

+ نوشته شده در  84/05/23ساعت   توسط KaVan  |