تبليغاتX
.

.

چه آتشی !

چه آتشی ،چه آتشی ، چه پیچ و تاب دلکشی


جرقه ها ، ستاره های زرنشان


زبانه ها ، شراره های زرفشان


ستاره بارد از زمین بر آسمان و کهکشان


صدای خشک سوختن


نوید می دهد به من ، که می رسی به جان ز تن


اگر رهی ز خویشتن...

 

  چهارشنبه سوری خجسته باد   

 

+ نوشته شده در  84/12/23ساعت   توسط KaVan  | 

دلخوشی....

 

باز هم سپیدی کاغذ وسوسه تکرار اسم توست.

و قلمی که در آغوش انگشتانم،شهوت نوشتن را بیدار میکند...

به وسوسه ها دل میسپارم و قلم بر کاغذ مینهم...

نام تو شروع هر کتیبه ایست....

تکرار.....تکرار.....تکرار.....،

سپیدی کاغذ رو به سیاهی میگذارد و غرور چشمانم به اشک مبدل میشود

در نهایت بغضی که راه تنفسم را مسدود کرده،میشکند...

یک دنیا حرف ناگفته. و بازهم مینویسم...

دستانم قدرت ندارد و کلمات به لرزه می افتند،

از ناتوانی دستهایم....

حرفهای ناگفته و رازهایی که هرگز کسی نشنیده!

سکوتی وهم انگیز....

آری،بازهم نامه ای بی نشانی....

نامه ای که هرگز نخواهی خواند.

چشمانم خیس و پیشانیم تب دار...

سر به روی اسمت میگذارم و در رویاها غرق میشوم...

لحظه ها را با یاد تو سپری میکنم و کاغذها را با نام تو زیبا....

به همین تکرارها دل بسته ام..........

 

+ نوشته شده در  84/12/16ساعت   توسط KaVan  |