چه آتشی !

![]()
![]()
![]()
![]()
چه آتشی ،چه آتشی ، چه پیچ و تاب دلکشی
زبانه ها ، شراره های زرفشان
صدای خشک سوختن
اگر رهی ز خویشتن...
چهارشنبه سوری خجسته باد ![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
چه آتشی ،چه آتشی ، چه پیچ و تاب دلکشی
زبانه ها ، شراره های زرفشان
صدای خشک سوختن
اگر رهی ز خویشتن...
چهارشنبه سوری خجسته باد ![]()
باز هم سپیدی کاغذ وسوسه تکرار اسم توست.
و قلمی که در آغوش انگشتانم،شهوت نوشتن را بیدار میکند...
به وسوسه ها دل میسپارم و قلم بر کاغذ مینهم...
نام تو شروع هر کتیبه ایست....
تکرار.....تکرار.....تکرار.....،
سپیدی کاغذ رو به سیاهی میگذارد و غرور چشمانم به اشک مبدل میشود
در نهایت بغضی که راه تنفسم را مسدود کرده،میشکند...
یک دنیا حرف ناگفته. و بازهم مینویسم...
دستانم قدرت ندارد و کلمات به لرزه می افتند،
از ناتوانی دستهایم....
حرفهای ناگفته و رازهایی که هرگز کسی نشنیده!
سکوتی وهم انگیز....
آری،بازهم نامه ای بی نشانی....
نامه ای که هرگز نخواهی خواند.
چشمانم خیس و پیشانیم تب دار...
سر به روی اسمت میگذارم و در رویاها غرق میشوم...
لحظه ها را با یاد تو سپری میکنم و کاغذها را با نام تو زیبا....
به همین تکرارها دل بسته ام..........
